تبليغاتX

گفتم برم دلم رو/ پس بگيرم از پاييز/و پيوندش بزنم/به لبخند سپيد شكوفه ها/ افسوس در ين زمهرير/محال ست محال/پا بگيرد اين نهال/هميشه از آنجا كه تو مي خواهي/بهار نمي نشيند به بار.

سوگندنیک

اللهم عجل لوليک الفرج

عيد قربان، جشن رهيدگي از اسارت نفس
و شکوفايي ايمان و
  يقين و انشاالله عمل صالح
بر همه شيعيان و مسلمانان مبارک باد
عيد قربان عيد پاک ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديک شدن دلهايي است که به قرب الهي رسيده اند. عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است.

+ تاريخ جمعه ششم آذر 1388ساعت 10:30 نويسنده سوسن

كجاست آن يار سفر كرده، آن مسافر غريب، در كدامين سرزمين منزل دارد و در كدام ديار ماوا؟
كجاست او كه واسطه فيض است و حبل المتين، فرزند فاطمه است و از سلاله پاك حسين؟
كجاست ابرمرد تاريخ،آن يگانه دوران و منجي نسل انسان؟
ديرزماني است كه چشم به راهيم و به انتظار مقدمش ثانيه شمار لحظه ها
پس چرا نمي آيد؟
چرا نسيم وصال نمي وزدو فصل خزان نمي رود؟ چرافرقت و هجران رخت برنمي بندد و روزگار رهايي سر نمي رسد؟
نكند، نكنداين به درازا كشيدن ايام هجر از ما باشد؟
اندكي فكر، كمي انديشه، آري! اين نيامدن و به تاخير افتادنها ازماست، از ما و كرده ها و نكرده هاي ما، از ما و فعل و عمل ما
مگر راه به بيراهه رفته ايم كه نواي حضرتش را فراموش كرده ايم آن جا كه فرمود: ما را از شيعيان دور نمي دارد مگر رفتارهاي آنان كه به ما مي رسدو دور از انتظار است
مگر يقين نداريم كه او آمدني است و براي آمدنش بايد مهيا شد
مگر باور نداريم كه او « بهار زندگي » و« پدري مهربان » و آن هم پدري مهربانتر از هرمادر است
مگر شك كرده ايم كه او واپسين نشانه خدا در روي زمين و واسطه فيض از سرچشمه زلال الهي است
مگر فراموش كرده ايم كه او حسين امروز است و آرمانش آرمان حسين پس چرا صداي « هل من ناصر » او به گوش ما نمي رسد.
آري بايد به پا خاست و در راه كسب معرفت حقيقي گام نهاد، معرفتي كه اگر از آن غافل شويم به مرگ جاهليت دچار خواهيم شد.

ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام
ای دیده دل از تو دگرگون مادام
وی آنکه بدست توست احوال جهان
حکم فرما که شود، ایام دوستان به کام
 
حضرت مولانا (رض) :
بر هرچه همی لرزی می دان که همان ارزی
زین روی دل عاشق ، از عرش فزون باشد

الهم عجل لِولیّک الفرج
+ تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 12:59 نويسنده سوسن |

همیشه شادی بخش ترین خبر خبر بدنیا آمدن وجود ناز عزیزانمان است وچه کسی عزیز تر از خانواده ودلنواز تر از خواهر یکم آذر ماه سال روز تولد یگانه خواهر عزیزو دوست داشتنی من خاطره انگیزترین روز منه خواهر عزیزم این روز رابه تو تبریک گفته وسلامتی وسعادت ودلخوشی را از درگاه خداوند برایت خواستارم

 http://i1.tinypic.com/wvxtmf.jpg 

آفرین بنوازید که تولد یدونه خواهرگلمه


 

 


 بابا بياين وسط دیگه تولده

 اهان برایکلا بيا مجلسو گرم كن

 دست دست دست همه دست

همه با هم بگين تولد تولدت مبارك

 



                                     هوراااااااااااااااااااااااااا
                                        تولدت مبارك سودابه جونم 
                                          تولد تولد تولدت مبارک
                                              بریم سرکادوها
                              
                                          

 
 خوب شما كادو هاتون رو تو نظرات ميديد  دیگه تشکر از همراهیتون
   اينم كادوي منه به خواهر گلممممممممممممممممممم
 
   
امروز خورشید درخشان تر است
وآسمان آبی تر
نسیم, زندگی را به پرواز می کشد
و پرنده آواز جدید می سراید
امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربان ترین
در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است
امروز را شادتر خواهم بود
و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد
جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد
تمامی گلها و سبزه ها در میهمانی ما خواهند سرود
ای عزیز مهربونم
روزهای زندگیت گوارا باد عزیز خواهر کاش نزدیکت بودم 
  تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتولدت مبارك
  
 
کجااااااا  کیک تولدشو خودم پختم بفرمایید  نوش جان
 
+ تاريخ شنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:53 نويسنده سوسن |

شهادت غريبانه ي امام مسموم، جواد مظلوم(ع) بر شما تسليت باد

طائر عرشم ولى پر بسته‏ام

یاد دلدارم ولى دلخسته‏ام

آسمانم بى ستاره مانده است

درد من را سوى غربت رانده است

ناله‏ها مانده است در چاه دلم

قاتلى دارم درون منزلم

من رضا را همچو روحى بر تنم

هستى و دارو ندار او منم

ضامن آهو مرا بوسیده است

خنده‏ام را دیده و خندیده است

بر رضا هرکس دهد من را قسم

حاجتش را مى‏دهد بى بیش و کم

لاله‏اى در گلشن مولا منم

غصه دار صورت زهرا منم

زهر کین کرده اثر رویم ببین

همچو مادر دست بر پهلو غمین

در میان حجره‏اى در بسته‏ام

بى قرارم، داغدارم، خسته‏ام

این طرف یا فاطمه باشد جواد

آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد

این طرف درد و غم و آه و فغان

آن طرف هم دختران کف زنان

کس نباشد بین حجره یاورم

من جوانمرگم، شبیه مادرم

ریشه‏ها را کینه‏ها سوزانده است

جاى آن سیلى به جسمم مانده است

حال که رو بر اجل آورده‏ام

یاد باباى غریبم کرده‏ام

نیست یک درد آشنا اندر برم

خواهرى نبود کنار پیکرم

تشنه لب در شور و شینم اى خدا

یاد جدّ خود حسینم اى خدا

+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 18:16 نويسنده سوسن

خسته گشتم از شب وروز از همه غمهای دلسوز

خسته از هر چراغی روشنی بخشد دل من

از خزان زندگانی از زمین از آسمانها

از همه آنها که گاهی میشوند دایه برایم

از نگاه بی تفاوت سایه اندازد تن من

ازهمه آنها که روزی مهربان بودند برایم

از تو از او از خودمن

خسته ام از خواب شبها بامدادبی تفاوت

خسته از ماه وستاره از ابرهای پاره پاره

خسته از آمد شدن ها خنده های کودکانه

خسته از این اشگهای عاطفانه

نغمه های بادروغ عاشقانه

خسته از برگ درختان از صدای باد و طوفان

قایق در هم شکسته ساحل در غم نشسته

از نگاه آهوی در دام مانده

از تظاهر از ریا تا زنده هستی

در عزای مرگ تو ماتم نشستن

از نگاه و ظلمها بر مستمندان

از هوسها از گناهان

از نگاه دختری گریان وخسته

از برای لقمه نان دلها شکسته

از می و میخانه رفتن

تا فراموشت شود چیزی که هستی

خسته از ایام هفته. شنبه تا پایان هفته

روزها ظلمت به مردم شبها مسجد نشستن

خسته ام از انچه گفتم چون نباشد طاقت من

دیدن این درد وغمها گوشهای پنهان نشستن

 

 شاعر کریم لقمانی

 

+ تاريخ چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:13 نويسنده سوسن |

یک نامه میفرستم برای تو

در تنهایی بخوان

آرام حتی برگ درختان صدایت نشنوند

اطرافت را نگاه کن

کسی سایه بانت نشود و زیر چشمی بخواند

بگذار درد مرا تنها تو بدانی

شاید تنهای را حس کنی

که من تنهای تنها در سکوتم

وهر لحظه صدای آمدنت را میشنوم

شاید دیوانه ام!!!!!!

اینجا که جز صدای باد و خش و خش برگها چیزی نیست

اگر اینجا هستی چرا نامه مینویسم

این یک احساس است که نمیتوان نوشت باید حس کرد

واین احساس من است که در کنارم هستی

هر چند دوری واینجا نیستی!!

+ تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:48 نويسنده سوسن |

يا ابا الصالح المهدي ادركني ......عمريست كه در عشق ولاي تو اسيرم*از عمر گران بي رخ زيباي تو سيرم ***** تنها ز خدا خواهشم اين است بمانم ***** يك بار تو را بينم و آنگـاه بميرم *****

التماس دعا ٫٫٫

تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينکه «حاضر» نباشي.

«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است که به تو زده اند و آنان که بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت که در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند که تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا که تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه که از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از کف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي کنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...


و اينک اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلداده ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي کنيم.


عشق تو چون زد رقم بي سروساماني ام

شعله به عالم زند شور پريشاني ام

شب همه شب تا سحر شعله کشم از غمت

شعله کشم از غمت لعل بدخشاني ام

مست نگاه توأم غرقه به درياي چشم

غرقه به درياي چشم يوسف کنعاني ام

چشم تو از من ربود صبر و توان و قرار

پرسه به هر سو زنم، باد بياباني ام

ناي دلم مي زند بوسه به موج عطش

زانکه دود خون تاک در رگ توفاني ام

آينه در آينه نقش تو را زد رقم

تا به کدامين مسير باز بچرخاني ام

خيره به آدينه ام تا که نمايان شوي

در دل آدينه ها چند بسوزاني ام

شعرازاحمدرضا کيماسي

+ تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:21 نويسنده سوسن |

ای کاش می شد

دلتنگی را 

بی ملاحظه

فریاد زد

 و فرو نبرد

بغض اسارت را

ایکاش می شد

بر بلندای آسمان آبی

نگاهی می شدیم و

قراری

بی قراری

بی قراری دریای خروشان وجود را

ایکاش می شد

ابری می شدیم و رعدی

و آنگاه

دلتنگیمان را

می باریدیم و

قرار می گرفتیم

وای کاش ..........

+ تاريخ شنبه نهم آبان 1388ساعت 13:59 نويسنده سوسن |